خبــــرگـزاری کـــودک و نــوجـــوان ایــران

  • امروز : دوشنبه - ۷ آذر - ۱۴۰۱
  • برابر با : Monday - 28 November - 2022
2

تولید کتاب صوتی «هفت اورنگ» با صدای امیرعباس توفیقی

  • 27 آبان 1399 - 11:52
تولید کتاب صوتی «هفت اورنگ» با صدای امیرعباس توفیقی

به گزارش خبرگزاری ایچنا ؛«هفت اورنگ» به روایت و قلم جعفر ابراهیمی با صدای امیرعباس توفیقی تولید شد. این اثر بازنویسی منظومه جامی برای گروه سنی نوجوان است. کتاب صوتی «هفت اورنگ» با صدای امیرعباس توفیقی از سوی سوره مهر الکترونیک تولید شد و در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفت. «هفت اورنگ»، به قلم جعفر ابراهیمی، […]

به گزارش خبرگزاری ایچنا ؛«هفت اورنگ» به روایت و قلم جعفر ابراهیمی با صدای امیرعباس توفیقی تولید شد. این اثر بازنویسی منظومه جامی برای گروه سنی نوجوان است.

کتاب صوتی «هفت اورنگ» با صدای امیرعباس توفیقی از سوی سوره مهر الکترونیک تولید شد و در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفت.

«هفت اورنگ»، به قلم جعفر ابراهیمی، از نویسندگان نام‌آشنای عرصه ادبیات کودک و نوجوان، در واقع بازنویسی بعضی از حکایات جامی در اثر ارزشمند اوست. «هفت اورنگ» از آثار مشهور جامی است که از هفت منظومه در قالب مثنوی تشکیل شده است. این اثر پر است از حکایت‌های تعلیمی و تمثیلی که گاه خواندن و دریافت معانی آن برای مخاطب نوجوان امروز به دلیل وجود برخی از واژگان دشوار باشد. با توجه به همین موضوع، ابراهیمی با بازنویسی برخی از حکایت‌های این اثر تلاش کرده است تا به مخاطب نوجوان امروز در درک و دریافت بخش‌هایی از اثر ارزشمند جامی یاری رساند.

نویسنده در بخش‌هایی از کتاب خود نیز متن اصلی منظومه جامی را نیز آورده است تا مخاطب با اصل متن نیز آشنا شود. در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم:

پیرمرد قصه‌ ما که قبلاً زمانی که آن دو پیرمرد ریش‌ بلند و گیسو کمند وارد شدند از جایش بلند شده بود و در جایش خبردار ایستاده بود، وقتی شاه بر تخت نشست، با نگاهی احترام‌ آمیز و معنی‌دار به شاه نگاه کرد که یعنی من فهمیده‌ام که تو شاهی. شاه ناگهان بدون هیچ مقدمه‌ای به سخن در‌ آمد. او رو به پیرمرد فقیر قصه‌ ما کرد و پرسید: «این پیرمرد مفلس و بدبخت چه می‌خواهد از ما؟»

و البته این سؤال را نه از پیرمرد قصه‌ ما، که از دو وزیر پرسید. پیرمرد قصه‌ ما خواست حرفی بزند که یکی از آن دو پیرمرد گیسو بلند، با اشاره به او فهماند که ساکت بماند و حرفی نزند. پیرمرد ناچار ساکت ماند. همان پیرمرد گیسو بلند که او را به سکوت فرا خواند، پرسید: «ای پیرمرد مفلس و بدبخت، چه می‌خواهی از شاه؟»

پیرمرد گیسو بلند، در حقیقت، سؤال شاه را تکرار کرد. پیرمرد قصه‌ ما هم به حرف در آمد و گفت: «چیزی نمی‌خواهم. من فقط شعر بلندی در مدح شاه سروده‌ام و اجازه می‌خواهم که آن را در حضور شاه بخوانم. البته من فقط بخش خیلی کوتاهی از شعرم را می‌خوانم و باقی را تقدیم حضور شاه می‌کنم تا خودشان بخوانند. مدحی که من در این شعر از شاه کرده‌ام، تاکنون هیچ شاعری در هیچ قرنی نسروده است و گمان هم نمی‌کنم که بعد از این هم شاعری موفق به سرودن چنین مدحی بشود!…»

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰

دیدگاهها بسته است.

خبرگزاری کودک و نوجوان

آرشیو مطالب